دیر ... - تاریخ: 1398/11/30 ساعت: 14:21
خیلی دیر میفهمی که داری تو وجود ادمای دیگه دنبال من میگردی ولی به هیچ کس نمیرسی ... پ ن: امروز مورخ ۹۸/۱۰/۱۲
بستگی... - تاریخ: 1397/9/8 ساعت: 7:29
بستگی, به تو دارداولین روز هفته امچگونه آغاز شود ...تمام هفته جوانه خواهم زداگر طلوع صبحش،از سمت چشمان تو باشد...
جمعه (پارکینگ ماشین)خدافظ پسربابا رانای عزیزم - تاریخ: 1397/9/8 ساعت: 7:29
خب سلام دوباره گند زدم به همه چیز و مثل عادت همیشه گی هجوم اوردم به وبلاگ تنهایی شده ی بخش از زندگی امروز اتفاق بدی افتاد ماشینی که باتمام وجود دوسداشتم و جای عشق هر دختری رو برام پرکرده یود به دلیل
عمل - تاریخ: 1397/9/8 ساعت: 7:29
خب بعد از کلی حرف کسل کننده به قول یارو رابطه تمام شد فرداش رفتم دکتر و چشمامو عمل کردم سه روز بود همه جا تاریک بود و کلا هیچ جارو نمیدیم الان بهترم ولی با لینک افتابی هم توخونه میچرخم ختی الان که ساعت ۱۱ شبه درد داشت خیلی ولی تو این تاریکی های بعد عمل خیلی فکرا کردم به زندگیم به خودم که بعد از فروخ...
راهکار بدید - تاریخ: 1397/9/8 ساعت: 7:29
سلام . دونبال ی راه کار جدیدم خودمو عوض کنم ی جور دیگه شم مثل خیلیا ی دیگه که هی رنگ عوض میکنن زیادی صادق بودن خیلی جاها به فنام داده دیگه میخوام مثل بقیه بشم . خیلی دلم برای قدیما که همه وبلاگ گرد بودن تنگ شده الان همه شدن اینستا گرد زمونه تغییر کرده منم باید ی تغیراتی به ریشه و اساس بدم راه و روشی...
شعر - تاریخ: 1397/9/8 ساعت: 7:29
مریض بود هوا مثل من کسالت داشت غریب بود ولی غربت غروب نبود نیاز داشتم از من مراقبت بکنی که روح خسته ام از جنس سنگ و چوب
اولین شب پست - تاریخ: 1396/9/28 ساعت: 22:21
26/4 ساعت 6/45 دیقه رفتیم تو پادگان و فهمیدیم پاس 3 خوب بود گرفتیم خوابیدیم تا 11 و بعد این که بیدار شدیم رفتیم اسلحه خونه و اسلحه و فشنگ تحویل گرفتیم و رفتم برجک شماره 2 خیلی حرفه ای بود روبه روم دریاچه و بغلشم که چیتگر ادم رو هوایی میکنه و مخصوصا ساعت 12 که مردم همه میریزن و دختر پسرا میریزن با ما...
اخرین عکس تو خونه ی قدیمی - تاریخ: 1396/9/28 ساعت: 22:21
    یادش بخیر چندماه پیش
هوی جوری - تاریخ: 1396/9/28 ساعت: 22:21
سلامی دوباره همین جوری میگذرونیم این روزای تکراری و قدم های اجباری رو خیلی متروکه شده وبم نظر بدید چیکار کنم ؟؟؟؟//؟ ممنون از دوست جونی خودم که همش داره مطالبمو میخونه و این سری کامنت طولانی گداشته دستش درد نکنه راستی ی عکس با لباس هم میزارم براتون پس فردا که اومدم از پادگان
حرف حرف میاره - تاریخ: 1396/9/28 ساعت: 22:21
دیروز روز دخت بود و به دخترا تبریک میگم نگید الان چرا میگی چون دیروز پادگان بودم . صفحه تلفن کارتی شلوغ بود و همه به زیداشون و خانوماشون زنگ میزدن و هرکی با ی شیوه ای تلفن و برمیداشت و تبریک میگفت و من .... (تلفن برام واقعا چیز بدی بود تون 2ماه بود از اونجا رد هم نمیشدم و به کسی هم زنگ نزده بودم از ...
کار امروزم - تاریخ: 1396/9/28 ساعت: 22:21
کارامروزم نیست که بغض می کنم به حرفهایی که نمی فهممشان!لج میکنم باخاطره هایی که نمی خواهمشان!ومی شکنمزیربارنگاههایی که نمی شناسمشان!تومی دانی٬چرافاصله اینهمه دور وگریه اینهمه فراوان وخانه اینهمه سوت و کوراست؟تو می دانیچه شدراه دریا را گم کردیم؟چه شدنفسهایمان بوی غربت گرفت؟ازمن نپرس!!!من سالهاست تنها...
یاس - تاریخ: 1396/9/28 ساعت: 22:21
پول که داشته باشیﻫﯿﺰ ﺑﻮﺩﻧﺖ ﺟﺬﺍﺑﻪ...!حرف مفتت. سنده...!ﺗﯿﮑﻪ ﻫﺎﯼ ﺑﯽ ﻣﺰﻩ ﺕ ﺑﻪ ﺩﻝ ﻣﯿﺸﯿﻨﻪ...!ﭼﺎﻗﯿﺖ ﻫﻢ ﺑﺎ ﻧﻤﮑﻪ...ﺷﯿﮑﻢ ﮔﻨﺪﻩ ﺕ ﻣﺮﺩﻭﻧﻪ ﺱ...!ﮐﭽﻠﯿﺖ ﺷﯿﮏ ﻭ ﻗﺸﻨﮕﻪ...            هه عجب   دنیای عجیبیه مگه نه ؟  
سربازی دوره 254 - تاریخ: 1396/9/28 ساعت: 22:21
سلامی دوباره به این ویرونه خونه خب از خدمت منم کلا 54 روز باقی مونده و اخراشه بخاطر خدمت بود که نمیتونستم بیام سر یزنم این دوره از زندگیمونم داره تموم میشه و چیزی ازش نمونده زندگی فراز و نشیب های زیادی داره و برگشتن به عقب نداره هرجا کم اوردی یا باید ادامه بدی یا باید از صفر دوباره شروع کنی در کل زن...
کار امروزم - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 6:09
کارامروزم نیست که بغض می کنم به حرفهایی که نمی فهممشان!لج میکنم باخاطره هایی که نمی خواهمشان!ومی شکنمزیربارنگاههایی که نمی شناسمشان!تومی دانی٬چرافاصله اینهمه دور وگریه اینهمه فراوان وخانه اینهمه سوت و کوراست؟تو می دانیچه شدراه دریا را گم کردیم؟چه شدنفسهایمان بوی غربت گرفت؟ازمن نپرس!!!من سالهاست تنها...
یاس - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 6:09
پول که داشته باشیﻫﯿﺰ ﺑﻮﺩﻧﺖ ﺟﺬﺍﺑﻪ...!حرف مفتت. سنده...!ﺗﯿﮑﻪ ﻫﺎﯼ ﺑﯽ ﻣﺰﻩ ﺕ ﺑﻪ ﺩﻝ ﻣﯿﺸﯿﻨﻪ...!ﭼﺎﻗﯿﺖ ﻫﻢ ﺑﺎ ﻧﻤﮑﻪ...ﺷﯿﮑﻢ ﮔﻨﺪﻩ ﺕ ﻣﺮﺩﻭﻧﻪ ﺱ...!ﮐﭽﻠﯿﺖ ﺷﯿﮏ ﻭ ﻗﺸﻨﮕﻪ... هه عجب دنیای عجیبیه مگه نه ؟ نوشته شده در سه شنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 20:15 توسط ❤ ღ❤ ღعلیرضا ❤ ღ❤ ღ|
عطرها - تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 19:18
عطرها بی رحم ترین عناصر زمینند بی آنکه بخواهی . . . می برنت تا قعر خاطراتی که برای فراموشیشان تا پای غرور جنگیدی . . نوشته شده در سه شنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۵ساعت 13:25 توسط ❤ ღ❤ ღعلیرضا ❤ ღ❤ ღ|
موهام - تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 19:18
سلام ی هفته مونده فیکس تا برم سربازی همه مشکلشون اینه که من چطوری دلم میاد موهامو بزنم خخخخ حتی ارایشگرمم دلش نمیاد بزنم و جالب اینجاس تا حالا کچل نکردم همه مشتاقا قیافه ای من بدبختو ببینن و قش قش بخندن خالم واسم کلاه خریده تا فردا موهامو بزنم خخخخخ این ی هفته ای که نبودم مشهد بودم تنهایی خیلی فاز د
فردا - تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 19:18
سلام فردا میرم اموزشی خخخخخخخخ وهامو زدم خیلی ام ال داد ارایشگر هنگ کرده بود کلی ام خندیدی جات.ن خالی به وبم سر نزنید میکشمتونا نوشته شده در شنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 14:27 توسط ❤ ღ❤ ღعلیرضا ❤ ღ❤ ღ|
یگان خدمت - تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 19:18
باسلام به بچه های بی معرفتی که خیلی وقته به ما سرنزدند امروز 24/4/95 با امروز4 روز که یگانیم و بیش از حد کس موتوری کشیدن پایه بالا ها و خستمون کردن کلی باغ بونی کردیم نه به اموزشی تو کویر و یگان تو بهشت ادرس : جاده مخصوص کرج سه راه پارس خودرو خیابان کوهک نیروی فاوا غذا ها عالی فرمانده ادم دورو و مزخ
اولین شب پست - تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 19:18
26/4 ساعت 6/45 دیقه رفتیم تو پادگان و فهمیدیم پاس 3 خوب بود گرفتیم خوابیدیم تا 11 و بعد این که بیدار شدیم رفتیم اسلحه خونه و اسلحه و فشنگ تحویل گرفتیم و رفتم برجک شماره 2 خیلی حرفه ای بود روبه روم دریاچه و بغلشم که چیتگر ادم رو هوایی میکنه و مخصوصا ساعت 12 که مردم همه میریزن و دختر پسرا میریزن با ما